دلم خیلی گرفته. بدجوری سینم درد میکنه.آخه منم عین شماها خیلی دوسش دارم. خاتون رو می گم. همون عزیز عزیزتر از جونی که :
* سرالله الاعظم
* نورالله الاکبر
* بهانه ی آفرینش
* حجت خدا بر حجج الله
* پاره ی تن آقا و سرور انبیاء
* خیر کثیر
* بلاگردون حیدر
* دختر مادر مومنین
* مادر کریم اهل بیت
* مادر آقای آزادگان و شهیدان
* مادر عالمه ی غیر معلمه و فهیمه ی غیر مفهمه
* مادر امامان
* مادر سادات
* مادر ...
((مادر هستی ))

امشب بدجوری خرابم...بدجور... اما ... شکر.... هزار بار شکر....
خدا این خرابی رو از من و از شماها نگیره. به خودش قسم همه دار و ندارمون مال همین خرابی توی این خراباته.پس به قول حضرت حافظ :
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان مارا بس
داشتم هم نوا با مولانا علی علیه السلام بر بالین خاتون زمزمه می کردم این سروده ی حاج علی آقای انسانی رو ، یه دفعه گفتم ، رسم معرفت نیست که شماها رو ـ با این همه محبتی که به من دارین ـ شریک نکنم.
با هم بخونیم... به قول اهل روضه : ما هم زبون بگیریم با حضرت حیدر کرار :
یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن
یا پاسخ سلام بگو ، یا سلام کن
ای آفتاب خانه ی حیدر! مکن غروب
این سایه را تو بر سر من مستدام کن
ای حسن مطلع غزل زندگانیم !
شعر مرا تمام ، به حسن ختام کن
پیوسته نبض من به دو پلک تو بسته است
بر من ، تمام من ! ، نگهی را تمام کن
تا آیدم صدای خدای علی به گوش
یک بار ، با صدای گرفته ، صدام کن
از سرو قد شکسته نخواهد کسی خرام
ای قامتت قیامت من ! کم قیام کن
این کعبه بازویش حجرالاسود علی است
زینب بیا و با حجرم استلام کن
اگه مروارید از صدف چشمتون غلطیده روی گونتون ، به قول خدا :(( هنیئا لکم )) و به قول خودمون : (( نوش جونتون )) و...
منم دریابید...
یازهرا ، یاحق.
هوالحی
سلام و تبریک. به قول قدیمیا : « صد سال به از این سالا ».
خلاصه اینکه ما هم شدیم مثل عمو نوروز. سالی یه روز!!!
اما امسال دیگه می خوام بیام. تند تند! لا اقل تا آخر سال چند بار میام ایشالا.
غرض عرض سلامی و تجدید ارادتی و تبریک و تهنیتی.
ولی واسه این که بعد شش ماه اومدن خیلی خشک و خالی نباشه چند تا پیشکشی هم بدم.
امیدوارم بپذیرید و مثل همیشه که ناقابل حرفای من رو با بزرگی خریدید بازم به دیدیه ی ذره پروری نگاهشون کنید.
ضمنا مثل قبلنا تاکید می کنم که این حرفا حرف دلمه. باهاشون زندگی می کنم. حالا هم تقدیم به شما!خیلی وقتا ته کوجه های بن بست زندگی و یا لاین سبقت بزرگراه بی ترافیک اون ِ بد جوری دل و روحت رو از مرگ نجات می ده.
حرفای این بارم چند تا تصویره و چند تا بیت ( همون بیتایی که گفتم توی زندگیم باهاشون راه می رم) :
طبیب عشق مسیحا دمست و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

هرگل نو که شد چمن آرای زاثر رنگ و بوی صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست هرکسی چند روز نوبت اوست
ملکت عاشقی و گنج طرب
هرچه دارم زیمن همت اوست

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که زکار همه غافل باشی
چنگ در پرده همین می دهدت پند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

یاحق.
مطمئنم الان می گین : " پارسال دوست ، امسال آشنا !!! " . حق دارین خب ! شرمندتونم.
دفعه ی قبل هم که عذرخواهی کردم و نوشتم برای تنبیه خودم دو تا دست و یه پام بالاست! یه ظریفی پیغوم گذاشت که : " اگه دو تا دستت بالاست ، چه جوری می نویسی ؟! "
خب آره. اینم حرفیه . اما روم نشد بهش بگم : " این از کرامات شیخ مااست !"
بگذریم ...
پارسال همین وقتا بود که این فلک زده متولد شد! بی معرفتی کردم در حقش. می دونم. " روم سیاه ".
دیدم رسم مردونگی نیست دم دمای اولین سالگرد تولدش هم ، یه سَری هش نزنم. اومدم. اما دست خالی تر از پارسال.
همیشه سعی کردم از ادابازی و شعار سازی فرار کنم. مخصوصا تو هفت ، هشت سال اخير.توی اجراهاهم تموم تلاشمو می کنم که " مثل آدم ،باآدما حرف بزنم " ، نه با تکلف و قلنبه ، سلنبه. شاید همینم باعث شده که مردم این جوری دست کوچیک نوازی به سرم بکشن.
اووووووووووووووووووووووووووووه! چقدر از خودم تعریف کردم!
خواستم بگم که بدونین اگه می نویسم ، بهش اعتقاد دارم و از این نوشتن ، نه یه دیگ پلو اضافه برام دم می کنن و نه با ننوشتن ، بادیه ی آبگوشتم رو از جلوم برمی دارن.
می خوام از « خونه های نور » بگم واستون.
توی پرانتز : ( یه سري دودوتاچهارتادارم واسه خودم كه ،شاید برا بعضیا خنده دار باشه. اما ... من دوستشون دارم ) پرانتز بسته !
یه روز توی مدینه فکر می کردم شاید رمز این که عمره ای ها اول می رن مدینه و بعد مُحرم میشن و مَحرم حرم این باشه که اول باید رفت دم یه سری عزیز رو دید و بعد رفت پیش عزیزترین.
یه زمونی - قبل این که راه هوایی مستقیم به کربلا باز بشه - بعضیا اول می رفتن سوریه و بعد سلام خواهر و دختر رومیبردن واسه " برادر ".
...
حوصلتون سر رفت ؟ ای بابا! چقدر روزه بردتتون! چشم. به قول ما اهالی کات و فلش فید ، الان یه کات مشدی واستون می زنم و می چسبونم به تهش. فقط امیدوارم جامپ نشه!!!
می خوام بگم :
« اگه باید از خونه ی ام المؤمنین خدیجه کبری ( سلام الله علیها ) بگذریم و درِ خونه ی کریم آل طه امام مجتبی ( علیه السلام ) دست افشون بشیم و زانوی بی پدری در خونه ی بابای مهربونمون مولا علی ( علیه السلام ) به بغل بگیریم ، مال اینه که بتونیم قوه بنیه ی روحمون رو زیاد کنیم تا شا...ید شب بیست و سوم ... »
.jpg)
گفتم بگم که اگه یه وقتی توی این « خونه های نور » وقت اضافی آوردین منم دریابین که نکنه یکی رو جا بندازم و بی قوّه بنیه برم در خونه ی « نورالنور » ، « خالق النور ».
یا حق.
خیلی مخلصیم. گفتم اول سالیه یه چند تا پیشکشی بزارم براتون ُ تا ببینیم امسال می تونم بیشتر وقت بذارم یا ...؟!


یا حق.
سلام.
می گن : « با یه گل بهار نمی شه ». من می گم : « می شه. خوبم می شه ! »
قصد لجبازی ندارم اما می خوام حرفمو به کرسی بشونم !!!
آره . یه وقتایی با هزار تا گلم بهار نمی شه. گُلایی که بی خبر از وضع زمین و آسمون ٬ لای پر قو ٬ توی نازکِشون دست باغبون ٬ صورتشون آفتاب ٬ مهتاب نخورده و لای زرورق « گلخونه های مصنوعی » به دنیا اومدن و بزرگ شدن ٬ همیشه هستن اما اگه همشونم با هم جمع بشن نمی تونن بهار بیارن.

اما یه گُلیه که ظاهرش شکل گلای دیگه است ولی باطنش کلی فرق می کنه. این یکی وقتی بیاد حتما بهار اومده. می گین چطور؟ عرض می کنم :

* اون گل گلخونه ییا باید کلی اسپری براق کننده روشون بپاشن تا یه کم رُخشون گل بندازه اما « این گل ما » از چند فرسخی لای سنگا و توی بیابونا قشنگی صورتش داد می زنه و نگاهتو می دزده !
* اون گل نازنازیا باید کلی عطر و گلاب بخورن تا وقتی دماغتو می چسبونی بهشون شا...ید یه کم بو بدن اما « این گل ما » دور و نزدیک نداره ٬ کافیه چشمتو ببندی و یه نفس عمیق بکشی تا مستت کنه !
* اون گل امروزیا باید چند تا چندتا با هم جمع بشن ٬ سرشون و بکنن تو گوش هم کلی پچ پچ کنن ٬ یه عالمه برگ و روبان و کاغذ و سبد و ... رو به عنوان یار و یاور استخدام کنن تا بشن لایق پیشکش ٬ اما این « این گل ما » تک و تنها دل اونایی رو که می بیننش دلبر می شه و پُر می کنه .
* ...
دیدین حالا با یه گل هم بهار می شه ؟!
مهم اینه که :
« گل شناس باشی و گل همیشه بهار انتخاب کنی ٬ اون وقت همه ی جون و عمر و زندگی خودت و اونایی که عزیزتن می شه بهاری »
تولد گل همیشه بهار مبارک.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
یاحق.
سلام.
ارادتمند.
همين اول كاريه عرض كنم كه :
" حق با شماست . شرمندم . خيلي مشغول بودم . الآنم دو تا پاها و يه دستم بالاست !!! "
بگذريم ...
داشتم فكر مي كردم با چي شروع كنم دوباره ؟! يه دفعه ياد يه شروع طلايي افتادم :

" خدا "
ميدونين اومدم چي بگم ؟ اومدم بگم اگه توي زندگيمون " فقط خدا " باشه ( نمي گم دنيا نباشه. نمي گم خوشي نباشه. نمي گم تفريح و دوستي و عشق و ... نباشه. همه ي اينا باشه اما اون جوري كه خدا گفته و دوست داره ، باشه .) توپ توپ مي شيم. يه جوري قرص و محكم مي شيم كه توپ هم نمي تونه تكونمون بده !
حتماخودتون بهتر از من مي دونين ، ولي منم چند تا نكته عرض مي كنم :
* بعضيا مي پرسن :
" مگه نه اين كه خدا عادلترينه ؟ پس اگه نيازي رو تو وجود من و شما گذاشته ، خودش هم بايد واسه ي رفع اين نياز جواب بذاره."
خب آره. گذاشته. براي " همه ي " خواسته ها ، پاسخ گذاشته. حتما مي پرسيد : پس دعوا سرِ چيه ؟! دعوا سر زياده خواهي و دزدكي سرك كشيدنه .
خدا واسه ي رفع نياز من و شما جواب " حلال " و " طيب " و " طاهر " گذاشته اما ماها معمولا مثل سرماخورده ها ، بيشتر علاقه به ناخنك زدن به سرخ كردني هاييم !
* يه نگاه متفاوت به دور و برمون بكنيم. اصلا نمي خواد . يه نگاه متفاوت به خودمون بندازيم و با نگاهمون دنبال خدا بگرديم .از يه " مو " هم نگذريم . مي دونين چي مي شه ؟ با اجازتون عرض مي كنم :
۱) اهل شكر مي شيم. ( اگه زنده بودم و توفيف هم رفيقم شد ، يه مطلب واسه ي " شكر "
مي نويسم . يواشكي بگم : " خودم خيلي دوستش دارم " )
۲) اهل تسبيح مي شيم.
۳) اهل بندگي مي شيم.
۴) اهل مهربوني مي شيم.
۵) ...
... خلاصه " با معرفت " مي شيم .
* آخريش رو هم بگم و برم سرِ " تا نيايش " ! باقيش واسه ي بعد . ان شاءالله .
ديدين مي گن "بچه ي حرف گوش كن " ؟! با خودمون قرار بذاريم كه خدا وكيلي " بنده ي حرف گوش كن"
بشيم. به خودش قسم انقدر " آقا " بوده و هست كه از همه ي شيطوني هاي قبليمون بگذره و باز دوباره دست نوازشش رو كه هميشه ـ تو شيطوني و غيرشيطوني ـ روي سرمون مي كشه ، از اين به بعد ، خيلي پُر مهرتر بكشه .
" الهي كه خودش رزقمون كنه ، كه فقط خدا توي زندگيمون باشه و بس "
بذارين اين جمله ي آخرم بگم و برم :
اگه دعا بالاييه اجابت بشه ، همه ي دنيا و آخرت مل من و شماست و يه آرامشي مياد كه هيچ كس و هيچ چيز نمي تونه مثل اون و ... . نتيجش هم اينه كه :
" بزرگ مي شيم . اونوقت خودمون مي شيم مصداق اين جمله كه :

دنيا واسه آدماي بزرگ خيلي كوچيكه و براي آدماي كوچيك ، خيلي بزرگ "
ياحق
خیلی مخلصیم ، مشتاق دیدار .
مهر امسال ، اونایی که همش دنبال ... هستن ، هی می گفتن :
" بابا همه چی از بین رفته . هیچی حال سابق رو نداره . پاییزم پاییز قدیم ! ... "
آخه خبری از بارون و ابر و برگ ریزون و ... نبود !
لا اقل تو تهرون نبود !
آخدا که انگاری دنبال بهونه ست تا غرغر های بنده هاشو بشنوه و مثه آدم بزرگا که به بچه ها ریش خند می زنن به بنده هاش بخنده و حال کنه ، دیگه از دیروز بساط این حرفا رو جمع کرد .
البته فعلا!!!
هوای ابری آبان + بارون قشنگش و برگ ریز هزار رنگ پاییز


" نوش جونتون "
به قول حافظ :
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
پس :
آخدا ! فدای نقش خودت .
یاحق
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت!

یک ماه پیاله داری در میخانه ی رمضان ...
... و اینک جرعه نوشان " فطر "
" گوارایتان باد "
یا حق
نمي دونم چي شد كه تو اين شهر درندشت ، يه دفعه دلم رفت يه گوشه ي ساكت و آروم ...؟!
يه جاي خلوت اما پر از حرفاي ناب.
يه جاي غريب اما ديار آشنايی ها.
يه جاي آروم اما سرتاسر درد.
یه جای ... .

بگذریم... یه سوال ؟
تا حالا اسم " آسایشگاه ثارالله " رو شنیدین ؟
می دونین کجاست ؟
می دونین کیا اونجان ؟
می دونین چرا اونجان ؟
می دونین چند وقته اونجان ؟
می دونین تا کی باید همون جا بمونن ؟
می دونین ... ؟

به خدای " عباس علیه السلام " نمی خوام شعار بدم.
فقط می خوام بگم ( اونم اول به خودم ) :
" آ...ی آدمای بامرام !
آ...ی با معرفتا !
آ...ی ... ! "
این جا بیشه ی شیرانه . این جا جاییه که یه سری " مرد مرد " ساکت و بی ادعا به من و تو نگاه می کنن و تو خاطراتشون دنبال جواب این سوال می گردن که :
" دیروز ما با امروز اینا چه فرقایی داشت که اینقدر فاصله افتاده بینمون ؟! "
به خدای رمضان قسم !
به خدای علی قسم !
به خدای جبهه ها قسم !
" اگه نبود دعای خیر همین با معرفتا در حق ما بی معرفتا خدا می دونه تو این دنیای وا نفسا الآن سر خودمون و زن و بچه مون و مملکتمون و دین و قرآنمون چی میومد ؟!!! "

دمشون گرم !
هنوزم مشدی تر از مان و " اوستای مردونگی و مرام ".
یا حق .
به نام خداي قرآن
سلام... قبول باشه ... يه سؤال ؟ ...
شما واسه امشب چه جوري خودتون رو آماده مي كنين ؟
بعضي ها حسابي بعد از ظهر مي خوابن كه نكنه شب خواب بره تو چشماشون...
بعضي ها افطار و شام رو تعطيل مي كنن كه نكنه سنگين بشن ...
بعضي ها روزه سكوت مي گيرن كه نكنه حرفي حواسشون رو پرت كنه ...
بعضي ها ...
همه اينها خوبه اما ياد اين يه بيت افتادم :
گاهي بساط عيش خودش جور مي شود گاهي به صد مقدمه ناجور مي شود!
منم همين كار ها رو مي كنم . اما امروز چند تا چيز ديگه هم به نظرم اومد كه گفتم رسم معرفت نيست تك پري كنم... پس :
۱- تنهايي نريم در خونه صاحب خونه. يه " عزيز خدا " رو با خودمون ببريم...
يارب ز كرم حال دعا بخش مرا وز حال دعا جرم و خطا بخش مرا
تا امشب اگر مرا نيامرزيدي امشب به " علي مرتضي " بخش مرا
۲- خيلي سخت نگيريم به خودمون و دور و بري هامون. " راحت از خدا بخوايم " ...
يارب دل ما را تو به رحمت جان ده درد همه را به صابري درمان ده
اين بنده چه داند كه چه مي بايد جست داننده تويي " هر آن چه داني آن ده "
۳- ازش بخوايم كه " قدر قدر قرآن " رو تو اين شب قدر حاليمون كنه...
... بعد تموم اين حرفا ... من كه مي خوام بگم :

" آخدا ! قرآني رو كه امشب رو سرم مي ذارم
هميشه همون بالا نگهش دار ... "

